سيد محمد دامادى
53
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
- بر قبيلهيى كه روزگار ، آنها را به خود مشغول داشته است ، / و حوادث روزگار رشتهء آنها را از يكديگر گسيخته گردانيده است منّت ( گذار ) رسول خدا پرسيد : « فرزندان و زنانتان را بيشتر دوست داريد و يا اموالتان را ؟ پاسخ دادند : اى رسول خدا تو ما را بين اموال و كسانمان مخيّر گردانيدى - زن و فرزندان ما را به ما بازگردان كه اينان را بيشتر دوست داريم . پيامبر افزود : « من سهم خويش و فرزندان عبد المطّلب را به شما مىبخشم و چون نماز ظهر را گزاردم ، بياييد و خطاب به مردم بگوييد : ما پيامبر را نزد مسلمانان - پايمرد - قرار مىدهيم و مسلمانان را نيز - در خصوص زنان و فرزندانمان - نزد رسول خدا - شفيع مىگيريم آنگاه سهم خود را به شما مىبخشم و از ديگران نيز مىخواهم كه چنين كنند . » چون پيامبر نماز ظهر گزارد - برخاستند و آنچه فرمان داده بود - بر زبان آوردند . رسول خدا فرمود : « سهم من و خويشانم از آن شما باد . » مهاجران و انصار نيز گفتند : سهم ما نيز از آن رسول خدا باشد . اقرع بن حابس گفت : من و بنى تميم نمىبخشيم و عيينة بن حصن نيز گفت : من و بنى فزاره نيز همين طور . عبّاس بن مرداس هم گفت : من و بنى سليم هم نمىبخشيم . بنى سليم خود به سخن در آمده ، گفتند : هر چه از آن ما است به رسول اللّه مىدهيم . عبّاس به افراد قبيلهاش گفت : شما مرا با چنين مخالفتى ! خوارمايه ساختيد - پيامبر فرمود : « هر كه حقّش را از اين اسيران مىخواهد ، نگهدارد - به ازاء هر نفر انسان - شش شتر - سهم وى مىگردد كه اوّلين سهم زكات وى است كه بايد بپردازد » زن و فرزندان مردم را به ايشان باز گردانيد . آنگاه از فرستادگان هوازن پرسيد كه مالك بن عوف چه مىكند ؟ گفتند : با بنى ثقيف در طائف است . پيامبر فرمود : « به او بگوييد اگر نزد من آيد و مسلمان گردد - دارايى و مال او را - به همراه صد شتر به او باز مىگردانم » مالك چون بر اين موضوع وقوف يافت - پنهانى از طائف بدر آمد و اسب و شترش را آماده ساختند و شبانه بر اسب سوار شد تا به جايى كه شتر را نگه داشته بودند - رسيد و سوار شد و به رسول خدا در جعرانه پيوست . پيامبر مال و كسان و صد شتر را به وى بخشيد . او نيز مسلمانى كامل عيار گرديد و پيامبر ، فرمان حكومت وى را